1
بيشتر به ميل خود رفتار می کنم تا مطابق انتظاراتی که
ديگران از من دارند
1
2
تنها کار کردن را راحتتر از کار کردن با
ديگران ميدانم
2
3
بيشتر وقتها گفتگو با ديگران برايم مشکل و رنج آور
است
3
4
معتقدم در زندگی بايد کارها را با اراده و تصميم قوی
انجام داد
4
5
از چند هفته پيش به اين طرف کوچکترين مساله ای مرا به گريه
می اندازد
5
6
بعضی از مردم فکر می کنند که من آدم خودخواه و خودپسندی
هستم
6
7
در نوجوانی بخاطر رفتار بدی که در مدرسه داشتم دچار
دردسرهای فراوانی می شدم
7
8
هميشه اين احساس را دارم که در يک جمع يا گروه پذيرفته نمی
شوم
8
9
بيشتر وقتها اگر کسی اذيتم کند از رفتار او انتقاد می
کنم
9
10
دوست دارم در کارها از ديگران پيروی کنم
10
11
بقدری از انجام دادن کارهای مختلف لذت می برم که نمی توانم
تصميم بگيرم کدام يک را اول انجام دهم
11
12
گاهی اوقات با خانواده ام بسيار تند و خشن رفتار می
کنم
12
13
علاقه چندانی به دوست پيدا کردن و رفاقت ندارم
13
14
فکر می کنم که آدم معاشرتی و خونگرمی هستم
14
15
چون فکر می کنم آدم بزرگ و مهمی هستم بنابراين برايم مهم
نيست که ديگران در مورد من چه فکری می کنند
15
16
هيچکس به اندازه کافی قدر کارها و زحمات مرا نمی
داند
16
17
من مشروب مصرف می کنم و تا کنون نتوانسته ام آنرا ترک
کنم
17
18
دلشوره دارم و عرق سرد روی تنم می نشيند
18
19
در کارهای گروهی چندان فعال نيستم
19
20
بيشتر وقتها فقط به اين خاطر کاری را انجام می دهم که مايه
تفريح و سرگرمی است
20
21
از ديدن اينکه کسی کاری را خوب انجام نمی دهد جداً ناراحت
می شوم
21
22
اگر در خانواده ام به من زور بگويند احتمالاً عصبانی می
شوم و در برابر خواسته آنها مقاومت می کنم
22
23
بيشتر وقتها فکر می کنم که بايد بخاطر کارهايی که انجام
داده ام تنبيه شوم
23
24
مردم پشت سر من در مورد قيافه و رفتارم حرف می زنند و مرا
مسخره می کنند
24
25
فکر می کنم ديگران بيشتر از من بخودشان اطمينان دارند که
در اين دنيا چکاره اند و چه می خواهند
25
26
بدون دليل گريه ام می گيرد و يا عصبانی می شوم
26
27
از يکی دوسال پيش تا کنون احساس تنهايی و پوچی می
کنم
27
28
دوست دارم ديگران متوجه کارهای من بشوند
28
29
در هنگام راه رفتن نمی توانم تعادلم را حفظ
کنم
29
30
از رقابت شديد لذت می برم
30
31
وقتی به دردسر می افتم فوراً به دنبال کسی می گردم که کمکم
کند
31
32
برای اينکه دچار دردسر نشوم مواظب هستم تا مردم چيز زيادی
در مورد من ندانند
32
33
بيشتر وقتها احساس ضعف و خستگی می کنم
33
34
در برخورد با مشکلات آدمهای ديگر بيشتر از من عصبانی مي
شوند
34
35
اعتياد من به مواد مخدر در گذشته برايم دردسر و مشکل درست
کرده است
35
36
تازگيها بدون هيچ دليلی به گريه می افتم
36
37
فکر می کنم آدم فوق العاده ای هستم و انتظار دارم که
ديگران توجه خاص به من داشته باشند
37
38
تحت هيچ شرايطی نمی گذارم کسی به بهانه احتياج به کمک، از
من سواستفاده کند
38
39
يک راه مطمئن برای داشتن دنيايی پر صلح و صفا اصلاح
اخلاقيات مردم است
39
40
قبلاً با آدمهای ناجور زياد رفت و آمد داشتم
40
41
تحمل آدمهايی را که ترديد و دودلی نشان می دهند
ندارم
41
42
آدم بسيار مطيع و سربزيری هستم
42
43
خلق و خوی بدم مرتب مرا به دردسر می اندازد
43
44
با زورگويی هم که شده دوست دارم افراد مطابق ميل من رفتار
کنند
44
45
از چند سال پيش به اين طرف حتی مسايل کوچک هم باعث
افسردگيم می شوند
45
46
چون مايلم هرکاری را به بهترين وجه انجام دهم بيشتر
کارهايم عقب می افتد
46
47
آنقدر بی سر و صدا و گوشه گير هستم که بيشتر مردم حتی
متوجه من نمی شوند
47
48
بيشتر وقتها دلم می خواهد با جنس مخالف باشم
48
49
آدم بيسروصدا و ترسويی هستم
49
50
آدمی هستم که زياد اشتباه مي کنم و احساس و عقيده ام
را زود عوض می کنم
50
51
بيشتر شبها وقتی به اتفاقات روزمره فکر می کنم ناراحت می
شوم
51
52
نوشيدن الکل هرگز مشکل جدی در کارم بوجود نياورده
است
52
53
تازگيها حتی صبحها احساس ضعف و بی حالی می
کنم
53
54
چند سالی است که احساس می کنم در زندگی شکست خورده
ام
54
55
از آدمهايی که خيال می کنند هر کاری را می توانند بهتر از
ديگران انجام دهند متنفرم
55
56
هميشه اين ترس را دارم مبادا محبت افرادی را که به آنها
احتياج دارم از دست بدهم
56
57
فکر می کنم زياده از حد اجازه می دهم مردم از من سواستفاده
کنند
57
58
تازگيها خيلی دلم می خواهد چيزها را پرت کنم و
بشکنم
58
59
تازگيها بطور جدی به فکر خودکشی افتاده ام
59
60
هميشه بدنبال اين هستم که دوستان جديدی پيدا کنم و با
افراد تازه ای نشست و برخاست کنم
60
61
در هر کاری تمام جزئيات را در نظر می گيرم
61
62
در سال گذشته عکس من بر روی جلد مجله هاي زيادي چاپ
شد
62
63
کسی مرا دوست ندارد
63
64
اگر کسی يک ايراد از من بگيرد فوراً ده ايراد از او می
گيرم
64
65
بعضيها می گويند که من از درد و رنج لذت می برم
65
66
بيشتر وقتها خشم و عصبانيت خود را بروز می دهم و بعد
پشيمان می شوم
66
67
تازگيها احساس می کنم که عصبی هستم و تحت فشار زيادی قرار
دارم ولی علت آنرا نمی دانم
67
68
گاهی وقتها قدرت حس کردن در بعضی از قسمتهای بدنم را از
دست می دهم
68
69
افرادی با استفاده از جادو و حس ششم زندگی من را در دست
دارند
69
70
مصرف مواد مخدر ممکن است عاقلانه نباشد ولی در گذشته حس می
کردم که به آنها احتياج دارم
70
71
هميشه خسته ام
71
72
خواب ندارم و بعد از خواب هم باندازه قبل از خوابيدن خسته
ام
72
73
ناخواسته دست به کارهای احمقانه زيادی مي زنم که بعداً مرا
به دردسر می اندازد
73
74
کسی را که به من توهين کرده يا مرا خجالتزده کرده هيچوقت
نمی بخشم
74
75
ما بايد به نسلهای گذشته احترام بگذاريم و فکر نکنيم
که داناتر از آنها هستيم
75
76
در حال حاضر بيشتر وقتها حالت افسردگی و غمگينی به من دست
می دهد
76
77
اصولاً آدمی هستم که ديگران بآسانی از من سواستفاده می
کنند
77
78
من هميشه سعی می
کنم ديگران را از خودم خوشنود کنم حتی اگر از آنها بدم بيايد
78
79
چند سال است که بطور جدی به خودکشی فکر می کنم
79
80
خيلی زود متوجه می شوم که ديگران قصد دارند برايم دردسر
درست کنند
80
81
در مقايسه با ديگران هميشه کمتر به مسايل جنسی علاقه نشان
داده ام
81
82
نمی دانم چرا اما مثل اينکه من از اذيت کردن کسانی که
دوستشان دارم لذت می برم
82
83
از خيلی وقت پيش صلاح خود را در اين ديده ام که با ديگران
کمتر رابطه داشته باشم
83
84
حاضرم بميرم ولی اجازه ندهم کسی اراده و اختيار مرا از من
بگيرد
84
85
از بچگی مواظب بودم کسی سرم کلاه نگذارد
85
86
وقتی حوصله ام سر برود ، دوست دارم به کار پر هيجانی دست
بزنم
86
87
سرپيچی من از قانون مشکلاتی براي من و خانواده ام درست
کرده است
87
88
آنقدر در کارهايم دقت می کنم که خسته می شوم
88
89
از نظر خودم ، من يکی از با استعدادترين آدمها
هستم
89
90
در ده سال گذشته اتومبيلی نديده ام
90
91
از نظر من هيچ مانعی ندارد که آدم برای موفقيت در کارهايش
ديگران را وسيله قرار دهد
91
92
بدون ترس از تنبيه هميشه هر کاری را که خواسته ام انجام
داده ام
92
93
بارها شده که بی دليل شادی و هيجان بيش از حد به من دست
داده است
93
94
در نوجوانی حداقل يک بار از خانه فرار کرده
ام
94
95
بيشتر وقتها عجولانه چيزهايی می گويم که بعداً از گفتن
آنها پشيمان می شوم
95
96
چند هفته است که بدون دليل احساس خستگی شديد می
کنم
96
97
مدتی است که هيچ کاری را درست انجام نمی دهم و بهمين دليل
واقعاً احساس گناه می کنم
97
98
افکار و انديشه هايی در ذهنم موج مي زنند و رهايم
نمی کنند
98
99
در يکی دو سال گذشته بسيار دلسرد و غمگين
بوده ام
99
100
چند سال است که افراد زيادی در مورد
زندگی خصوصی من جاسوسی می کنند
100
101
نمی دانم چرا ولي گاهی حرفهای بد می زنم صرفاً برای اينکه
ديگران را رنجيده خاطر کنم
101
102
از بيشتر مردم يا متنفرم يا می ترسم
102
103
من آزادانه بدون توجه به عقايد ديگران حرفم را می
زنم
103
104
وقتی يک شخص مسوول به من دستور بدهد کاری را انجام دهم ،
احتمالاً يا آنرا انجام نمی دهم و يا عمداً آنرا بد انجام می دهم
104
105
در گذشته اعتيادم به مواد مخدر باعث شده است شغلم را از
دست بدهم
105
106
برای اينکه اختلاف نظر پيش نيايد ، من هميشه حاضرم تسليم
عقايد ديگران شوم
106
107
بيشتر وقتها يک آدم غرغرو و اخمو هستم
107
108
من ديگر حوصله بگومگو و درگيری را ندارم
108
109
تازگيها هر موضوعی مدتها ذهنم را بخود مشغول مي
کند
109
110
بيشتر وقتها فکر می کنم که شايسته موفقيتهايی که نصيبم شده
نبوده ام
110
111
من با جذابيت خودم می توانم توجه مردم را بخود جلب
کنم
111
112
بيشتر وقتها وقتی تنها هستم بشدت احساس می کنم کسی در
کنارم نشسته که نمی توانم او را ببينم
112
113
احساس بی هدفی می کنم و نمی دانم در زندگی به کجا می
روم
113
114
تازگيها خيلی عرق می کنم و کلا فه ام
114
115
گاهی وقتها احساس می کنم بنحوی بايد به خودم يا
ديگران آسيب برسانم
115
116
بخاطر جرائمی که هرگز مرتکب نشده ام مرا غير عادلانه تنبيه
کرده اند
116
117
چند هفته است که اعصابم داغون شده است
117
118
فکرهای عجيبی به سرم می افتد که کاش می توانستم از شر آنها
خلاص شوم
118
119
برای من بسيار مشکل است که بر هوس مشروب خوردن افراطی غلبه
کنم
119
120
اکثر مردم فکر می کنند آدم بی مصرفی هستم
120
121
گاهی هنگام دعوا و جروبحث با کسی که دوستش دارم احساس شديد
تحريک جنسی می کنم
121
122
طی سالهای گذشته توانسته ام مصرف مشروبم را در کمترين حد
نگه دارم
122
123
هميشه مردم را امتحان می کنم تا بفهمم چقدر می شود به آنها
اعتماد کرد
123
124
حتی وقتی بيدارم متوجه آدمهايی که دوروبرم هستند نمی
شوم
124
125
پيدا کردن دوست برايم کار بسيار ساده ايست
125
126
هميشه سعی می کنم که کارهايم خوب تنظيم و برنامه ريزی شده
باشد
126
127
گاهی وقتها چيزهای ناراحت کننده ای را بوضوح می شنوم که
ديگران قدرت شنيدن آنها را ندارند
127
128
بنظر می رسد احساساتم خيلی تغيير می کنند
128
129
سواستفاده از کسی را که خود اجازه چنين کاری را فراهم کند
عيب نمی دانم
129
130
طی چند سال گذشته بارها در محل کارم به دردسر افتاده
ام
130
131
فکرهای مهمی در سر دارم که مردم اين زمانه آنها را نمی
فهمند
131
132
مدتی است که غمگين و گرفته ام و نمی توانم از اين حالت
خلاص شوم
132
133
هميشه دوست دارم در کارهايم از ديگران کمک
بگيرم
133
134
از ديدن آدمهايی که کند کار می کنند اغلب وقتها عصبانی می
شوم
134
135
من جداً از افرادی که انتظار دارند کاری را بر خلاف ميلم
انجام دهم متنفرم
135
136
چند سال است آنقدر احساس گناه می کنم که ممکن است بلايی به
سر خود بياورم
136
137
در مهمانيها هيچوقت گوشه گير نيستم
137
138
مردم مرا آدمی رسمی و مقرراتی می شناسند
138
139
در برابر مهربانی مردم گاهی دستپاچه و ناراحت می
شوم
139
140
استفاده از مواد مخدر باعث درگيری خانوادگی برايم شده
است
140
141
وقتی که با فردی از جنس مخالف خودم روبرو می شوم زود
دستپاچه می شوم
141
142
بعضی از اعضای خانواده ام می گويند که خودخواه هستم و فقط
به خودم فکر می کنم
142
143
برايم مهم نيست که اشخاص ديگر علاقه و توجهی به من نشان
ندهند
143
144
راستش را بخواهيد من اغلب اوقات برای خلاص شدن از گرفتاری
دروغ می گويم
144
145
مردم خيلی راحت می توانند نظرم را عوض کنند حتی اگر تصميم
نهايی خود را گرفته باشم
145
146
کسانی هستند که سعی دارند به من صدمه برسانند
ولی من اين قدرت را دارم که بر آنها غلبه کنم
146
147
والدينم اغلب اوقات می گفتند که من به جايی نمی
رسم
147
148
بيشتر وقتها من با دستوراتم مردم را عصبانی می
کنم
148
149
نسبت به مافوق خودم احترام زيادی قائل هستم
149
150
من تقريباً هيچگونه ارتباط نزديکی با اشخاص ديگر
ندارم
150
151
در گذشته مردم به من گفته اند که به خيلی چيزها بيش از حد
شوق و علاقه نشان داده ام
151
152
در سال گذشته بيش از سی بار برروي اقيانوس اطلس پرواز کرده
ام
152
153
من به اين گفته اعتقاد دارم در کارها هرچه دقت کنی بازهم
کم است
153
154
من مستحق رنجی هستم که در طول زندگی کشيده
ام
154
155
احساس من نسبت به افراد مهم زندگيم اغلب بين محبت و نفرت
در حال نوسان است
155
156
والدينم هميشه با هم بگومگو داشتند
156
157
اگر با کسی دعوا و زدوخورد کنم پشيمان نميشوم
157
158
در بين جمع هميشه خجول و کلافه هستم
158
159
برای قوانين و مقررات احترام قائلم چون آنها را راهنمای
خوبی برای زندگی می دانم
159
160
از همان کودکی بتدريج رابطه خود را با واقعيت از دست داده
ام
160
161
بندرت احساس شديدی نسبت به چيزی پيدا می کنم
161
162
در گذشته بيقرار و در حال حرکت بوده ام بی آنکه
بدانم مقصدم کجاست
162
163
از کسانی که دير سر قرار می آيند بيزارم
163
164
افراد آب زيرکاه اغلب سعی دارند کاری را که من انجام داده
ام يا فکرش از من بوده به اسم خودشان تمام کنند
164
165
اگر کسی اصرار کند که من کاری را مطابق ميل او انجام دهم
بشدت عصبانی می شوم
165
166
من استعداد موفقيت را تقريباً در هر کاری دارم
166
167
تازگی بکلی خرد شده ام
167
168
اشخاصی را که دوست دارم ظاهراً تشويق می کنم که به
من آسيب برسانند
168
169
روی سرو بدنم هيچوقت مويی وجود نداشته
است
169
170
وقتی در يک جمع هستم دوست دارم توجه همه بيشتر به من
باشد
170
171
اشخاصی که در برخوردهای اول آنها را تحسين کرده ام بعد
مايه دلخوری من شده اند
171
172
آدمی هستم که می توانم رودرروی کسی بايستم و جوابش را
بدهم
172
173
ترجيح می دهم با کسانی معاشرت کنم که مواظب و حامی من
هستند
173
174
بارها در زندگی از شدت شادی و مصرف انرژی حالت افسردگی به
من دست داده است
174
175
پرهيز از مصرف بيش از حد مواد مخدر يا الکل در گذشته برايم
با دشواريهايی همراه بوده است
175